خلاقیت در معماری
انسان به واسطه انسان بودن، نیازمند آفرینش است؛ نیازمند کشف رموز طبیعت و دست یابی به مفاهیمی است که آفرینش او و خلقت جهان را معنی کند، گویا که در هر خلقتی از جانب وی، به خلقت خویش نزدیک تر و آگاه تر می شود؛ آگاهی به جانب همه شناخته ها و ناشناخته های هستی که در تب و تابی بسیار من درونی هر شخصی را به خود می خوانند. زمانیکه قلم به دست می گیری و یافته های خویش را به صورت شعری یا نقش بندی از آب و رنگ بر پهنه سفید کاغذ می گسترانی، قبل از آنکه بدانی و بپنداری طبیعت به شوری عظیم، به همراهی تو برخاسته و دریچه های الهام خویش را در ذهن تو گشوده است و تو را به زایشی دوباره می خواند و هر بار نوتر از قبل، گستره ذهن تو را به مفاهیمی جدید می آلاید و خواهان بی آلایشی ذهن توست که همواره گذرگهی برای افکار و اندیشه های نوتری باشد.
دنیایی که اکنون پذیرای ماست در رابطه ای تنگاتنگ با انبوهی از الگوهای ذهنی و مفاهیم فکری، آنهم در بعدی وسیع و قابل دسترس، مراحلی جدیدی از تاریخ انسانی را سپری می کند که در عین حساسیت و برانگیختگی خاصی که به همرا دارد، مخاطبان خود را در بستری هزار تو از یافته ها و اندیشه های نو، آنهم با گوناگونی بسیار آنچنان درگیر می کند که رهایی از آن و حتی بازگشت به تعادل اولیه نیز ناممکن به نظر می رسد. انسان مدرن آنچنان در یاقته ها و ساخته های خویش غرق شده است و بیگانه از طبیعت. دیگر کمتر کسی را می توان یافت ذهنی دور از پیش داوری های علمی و مفاهیم پایه ای دانش و هنر، در خلقت و عظمت طبیعت به تفکر و تعمق بپردازد. هرگز نباید فراموش کنیم که یك فكر خوب در فضایی مناسب ساخته و پرداخته می شود و داشتن بستری مناسب و امکاناتی نسبی، مستلزم برخوردی زیربنایی و آینده نگر است.
شرایط و امكانات مناسب و كارایی بالا در هر جامعه ای تضمین كننده سلامت فكری و عملی آن بوده و در عین حال می تواند به صورت خودكار نیروهای جدیدی را در خود پرورش دهد؛ در چنین بستری پویا، می توانیم شاهد شکل گیری ایده ها و اندیشه هایی نو باشیم كه حركتی رو به رشد و سازنده رابرای فردایی بهتر پی ریزی می كنند. حال عملکرد یک معمار به عنوان خالق در فضایی این چنینی که در هر ثانیه آن ذهن، درگیر و پاسخگوی بسیاری از مسائل است چه می تواند باشد؟ و چه نوع ارتباطی با جهان هستی و چه رویه ای را در آفرینش می تواند پیش رو گیرد؟
در این مجال کوتاه سعی بر این است که عملکرد یک معمار را در تعامل با چرخه هستی با بحث گذاشته و کلیتی نمودار گونه از روند آفرینشی وی داشته باشیم. معمار
معمار با در دست داشتن آنچه که از جهان معنا و گستره هستی یافته است با نظم دهی به ابزارهای تخصصی خویش، حرکتی را به سوی معماری آغاز می کند. اندیشه ها و ارزشهای رایج در جامعه، که می تواند با موضوع آفرینش او مرتبط باشد را روی میز کار خود جمع آوری کرده، با تجزیه و تحلیل آنها و تبیین ایده اصلی شروع به خلق فضایی سه بعدی و بصری می کند. مبانی نظری و پشتوانه فکری معماران از دیرباز نقشی حساس و تعیین کننده درشکل گیری و نوع روند حرکتی پروژه، برعهده داشته است. به گونه ای که معماران موفق، در زمینه های مختلف، فنی و هنری به مطالعه و تجربه پرداخته و با تاکیدی خاص بر شعاع آگاهی معمار و نوع سازماندهی ذهنی او در ابعاد و شرایط مختلف، شخصیتی چند بعدی از خود ارایه داده اند، بطوریکه همگی در ساختار فکری معمار دخیلند و در مجموعه ای از گزینه های یاد شده، تشکیل کلیتی را می دهند که در عین راهگشا بودن وتجویز ابزارهای مناسب بر مضمون هویتی معماری می افزاید. نمودی که می تواند مخاطب را برانگیخته و تداعی دوباره و نو تر از آنچه که دیده است را به وجود آورد.
گسترش ذهن هنرمند و شکل گیری اندیشه:
داشتن استقلال ذهنی، عدم وابستگی به هر سبک و شیوه
هنری و در عین حال دست یافتن به نحوه کارکرد ذهن مهم ترین شاخص های خلاقیت و
نبوغ هر هنرمندی به شمار می آیند. نباید ذهن را به هر الگو و اصولی که از
طرف اشخاص و مکاتب مختلف مطرح می شود آلوده کرد. چنین مباحثی نیازمند
تحلیلند و استنتاجی درست از روند فکری و عملی، که در غیر اینصورت محدودیتی
مضاعف را در کنار مشغله های رایج هر جامعه ای در مقابله با هنرمند به ذهن
اعمال کرده و از او خواهیم خواست که بدان شیوه خاص بیندیشد. پس می توان
نتیجه گرفت که ذهن در ماهیت درونی خویش خواهان آزادی است و باید با ابزار و
داده هایی که در اختیارمان می گذارد با آن روبرو شده و به تعاملی پویا دست
یابیم که بتواند در مقابله با اندیشه های جدید، در عین حفظ اصول کلی خویش،
تحلیل مناسبی را ارایه دهد. حرکتی از درون به بیرون که حاکمیت هر اصول و
عقیده ای را بر ذهن رد می کند. هر هنرمندی دارای شیوه خاصی برای طراحی است و
از عناصر و اتفاقات گوناگونی در طبیعت الهام می گیرد. هر چقدر که به طبیعت
نزدیک تر شده و بکارت فرمی و معنایی آن را لمس می کند، قوه شناخت و تحلیل
ذهن تقویت شده و به سطوح بالاتری از آگاهی دست می یابد.
اندیشه، چه بر مبنای قاعده ها یا راه و روش های شناخته شده، پویایی خود را
بر چهره برونی پیکره معماری متظاهر می کند، چه بر مبنای ابداع هایی که در
لحظه های متفاوت، گسسته از یکدیگرند و در طول مسیرهای بهره برداری و زندگی
با یکدیگر پیوند می یابند، دریافت می شود ... ، می تواند مکان ها یا فرصت
هایی را برای آدمیان ایجاد کند. پایه معرفتی و مبانی نظری هر حرفه ای نیاز
به ساختار اولیه قوی دارد، که می تواند نمودی از کارکردها و تجربه های عملی
و ذهنی بشر در طول تاریخ باشد. این مبانی بر هنرمند بودن و بر باورهای
فردی معماران به خصوص با تاکیدی خاص در مورد معماری «خوب» و «درست»، نشان
دهنده نوع جهان بینی و نحوه تفکر آنان است؛ تفکری که متشکل از مجموعه
اطلاعاتی که از جهان هستی در ذهن ایشان نقش بسته است و در صورت بالفعل شدن
با استفاده از ابزاری نمایشی سه بعدی، متشکل از مجموعه روابطی که ما را به
عینیت نزدیک می کنند، می توانند بیانی از وجوه مختلف یک کالبد معماری را
برای ما ایجاد کنند و در عین حال چنین اندیشه کاملی، در تعاملاتی که با
چرخه هستی برقرار کرده است پویایی خویش را حفظ کرده و همیشه در حال نو شدن
است.

خلاقیت واژه ای است مبهم که ارائه تعریف دقیق از آن
دشوار است. همانند هزاران واژه مهم دیگر که با ارائه تعریف فقط آنها را در
یک چهارچوب سلیقه ای محدود می کنیم. اما بطور کل می توان گفت: خلاقیت یک
فرایند ذهنی است، مرکب از قدرت ابتکار و انعطاف پذیری که هدف آن تولید یک
محصول ارزشمند، کاربردی و نوآورانه است.
«تافلر» در کتاب موج سوم می گوید: «موج اول دوره کشاورزی است که انسان ها
وابسته به زمین هستند، در موج دوم انقلاب صنعتی رخ داد و موج سوم عصر
فراصنعت و فن آوری اطلاعات است و تنها فکری که در این عصر می تواند کارساز
باشد خلاقیت است.

با این وجود در تصور اکثر افراد باور بر این است که با اطلاعات کافی و
استدلال و تجزیه و تحلیل ماهرانه که می توان به تجربه تعبیر کرد، رسیدن به
هدف نهایی دست یافتنی است و افراد با یک دید عامیانه در مورد خلاقیت
استفاده از آن را در تمام عرصه های زندگی محدود به عده ای خاص که بطور ذاتی
خلاق هستند، می دانند. اما امروزه دانشمندان در عین اعتقاد به فطری بودن
این فرآیند بحث آموزش خلاقیت را ارجح تر دانسته و آموزش شیوه های خلاقیت و
همچنین بررسی خصوصیات افراد خلاق را فراهم کننده ظهور این فرایند حیاتی می
دانند. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
در مقدمه بحث، خلاقیت را به فرایند ذهنی تعریف کردیم. این فرایند در ذهن یک
معمار خلاق ضرورتاً دارای دو پیش نیاز خواهد بود. اول تخیل و بعد تصور.
تخیل همان تصاویر و اوهامی است که معمار آزادانه و بدون قید و بند در ذهن
خود برای خلق یک اثر معمارانه می پروراند. این تخیل به دلیل آزادی و رهایی
زیاد، مقدمه مناسب خلاقیت معمارانه است. بدین ترتیب که معمار می تواند در
تخیل خود هزاران اثر معماری را که اولین بار به ذهن خود او خطور کرده است،
پدید آورد. اما تصورمعماری به مثابه تصاویر ذهنی است که معمار با راهنمایی
استادش از یک اثر معماری که تا بحال ممکن است اصلاً ندیده باشد ولی آن اثر
در واقعیت وجود دارد، ساخته می شود. (آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص ۳۰)
حال معمار برای تبدیل تخیلات خود به واقعیت باید با استفاده از تصورات خود
از یک اثر معماری که اکتسابی بدست آمده است، آن تخیلات را به جهان واقعیت
وارد کند.
بطور کل «تخیل عامل تسریع کننده تصور است در حالی که تصور صافی است که تخیل
برای پیوستن به واقعیت باید از آن بگذرد.» (آنتونیادس، بوطیغای معماری،
ص۳۰)
با داشتن این دو پیش شرط، معماری خلاق و بطور کل، فرایند خلاقیت به عینیت می رسد.
در تولید این فرایند ویژگی افراد بسیار تأثیر گذار است. به عقیده «تورنس»
که شصت سال در زمینه خلاقیت کار کرده است، شانزده ویژگی را بررسی کرده که
مهم ترین آنها که مورد اتفاق اکثر صاحب نظران است، شامل:
۱- سرکشی
۲- رهایی (دیوانه وار بودن)
۳- شوخ طبعی (داشتن تفکرات فانتزی)
۴- گریز اندیشی که از تمام موارد مهم تر است
(مجله علوم و فنون، مهر ۸۳، نشست خلاقیت)
۱- سرکشی
برسی ها نشان داده است که افراد سرکش نسبت به افراد آرام و منضبط از سطح
بالاتری از خلاقیت برخوردارند. بطور مثال: در یک کلاس درس افراد باهوش و
درس خوان به دلیل پایبندی زیاد به ارزش های کلاس و معلم بیشتر دچار تکرار و
عادت زدگی می شوند.
اما افراد سرکش می دانند برای مطرح کردن خود در کلاس باید دست به ابتکار و
نوآوری بزنند و کمتر عادت رویه حاکم بر کلاس را می پذیرند که این سبب بروز
فکر خلاق می شود. همین مثال ویژگی دوم یعنی شوخ طبعی و تفکرات فانتزی را در
بر می گیرد.
این افراد با حرکت بر خلاف فکر عادت زده دیگر بچه ها باعث تولید یک نوع
تفکر فانتزی می شوند که در ظاهربه آنان شوخ طبع اما با هدایت ان به تولید
تفکراتی خلاقانه می انجامد. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
۲- رهایی
ویژگی رها فکر کردن و دیوانه وار بودن برای ما معماران کاملاً آشنا است که از آن
می توان به تفکرات خلاقانه در آثار معماری «دیکانستراکشن» اشاره کرد.
۳- گریز اندیشی
این ویژگی سبب شده فرد برای حل مسائل از راه های مختلف و راه حلهای نو آورانه
استفاده کند و سعی نماید همیشه بر خلاف افراد عادت زده مسائل را از راههای
غیر معقول خود حل کند. این تلاش ها مهم ترین زمینه بروز تفکرات خلاق است.
(ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
با بررسی پیش شرط های خلاقیت و ویژگی افراد خلاق به موانع بروز خلاقیت می
رسیم. به قول ژان پیاژه: «خلاقیت، حفظ قسمتی از دوران کودکی است.» (مجله
علوم و فنون، مهر ۸۳، نشست خلاقیت)
به نظر من، «پیاژه» تفکرات یک کودک را از آن جنبه خلاقانه می داند که کودک
برای بدست آوردن راه حل مسائلش، نه تجربه دارد و نه اطلاعات زیاد و این سبب
می شود مسائل را از راههای خلاقانه ای برای خود حل کند. این دو از نظر
محققان نیز مانع مهم خلاقیت افراد هستند:
۱- اطلاعات زیاد:
اطلاعات زیاد، باعث شده فرد با اتکا به انبوه اطلاعات، مسئله را حل و به فکر راههای دیگری نیفتد. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
مثال: اطلاعات می گوید: دو زاویه قائم یک مربع تولید می کند.
فرد عادی: با دو زاویه قائم همیشه مربع می سازد.
فرد خلاق: با دو زاویه قائم گاهی مربع و یا می تواند زاویه ۱۸۰درجه بسازد.
۲- تجربه:
فرد با دیدن نتایج راه حل مسائل دیگران به راه حل مسئله خود، بدون تفکری خلاقانه
می رسد. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
تجربه دیگران——— تولید بیشتر = سود بیشتر
فکر خلاق اقتصادی——- کیفیت بهتر= سود بیشتر
«خلاقیت در معماری»
محققان توجه به خلاقیت را بعد از جنگ جهانی دوم می دانند که نیاز به تولید
در تمام زمینه ها افزایش می یابد و برای اصول این امر خلاقیت بهترین گزینه
است. اما در میان تمام علوم، معماران و حتی رشته های شبیه آن مانند
فیلمسازی، تئاتر و طراحی از این قافله پژوهشی عقب مانده اند و دلیل آن را
می توان فقط به یک موضوع عطف کرد که هنرمندان بروز خلافیت در آثارشان را
امر مقدس و الهی
می دانستند و از تحقیق و پژوهش و حتی صحبت درباره آن اجتناب می کردند.
مثلاً «فرانک لوید رایت» تصور خلاق را «نور انسانی در نوع بشر» و افراد
خلاق را منتسب به خدایان می داند و حتی «لوکوربوزیه» رنگ مذهبی نیز به آن
می دهد.
در نتیجه فقط می توان در اکثر رشته های هنری با بررسی زندگی، حالات و آثار
هنرمندان آن رشته به درک قابل قبولی از خلاقیت هنری آنان رسید.
(آنتونیادس، بوطیغای معماری)
اما با این وجود، به دلیل اهمیت امر خلاقیت، تلاش هایی صورت گرفت که
اروپادر ابتدا با معماری مدرن، سنت شکنی در نگرش «بوزوار» را بوجود آورد و
ایلات متحده پس از آن معماری را بعنوان امری خلاقه و نیز آموزشی به تکامل
رساند. (آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص۴۰)
مهم ترین فعالان امر خلاقیت در معماری در این کشور را می توان «ژان
لاباتوت» نام برد که به عقیده «آنتونیادس» عمیق ترین ریشه های اندیشه
خلاقیت معماری را در مقاله ای با عنوان «ره یافتی به ترکیب در معماری»
(مجله آموزش معماری، ۱۹۵۶)
نام برد. در این مقاله لاباتوت به این موضوع می پردازد که «چیزها به خودی خود چیز نیستند، بل آنی هستند که ما می نگریم.»
البته بعد از آن محققان دیگری به این موضوع پرداختند. از آن نمونه «گاستون
باشلار» درباره اهمیت موضوع خلاقیت در معماری در کتاب خود با نام «بوطیغای
فضا» در بحثی تحت عنوان «فراموشکاری خلاقه» با این امر می پردازد و از «ژان
لسکور» چنین نقل می کند: «هنگام کار به علت جذب و دریافت مداوم داده ها از
طریق تحصیل، مطالعه و تحربه به واسطه آموخته های ذهنی، به حالتی از آگاهی
می رسید بدون این که به یاد آوری این مطالب نیاز داشته باشید که این
اطلاعات را کی و کجا بدست آورده اید. آفرینش شما بعنوان ترکیبی جدید که در
زمان و مکانی خاص چون ندایی که در موقعیت های نادر شنیده می شود،+ ظاهر می
گردد. ندایی از گذشته شما» (آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص۴۲)
بعد از بررسی تاریخچه خلاقیت در معماری به بحث علل و چگونگی بروز خلاقیت در
معماری می پردازیم. ابتدا علل بوجود آمدن خلاقیت در معماری و معماری خلاق.
به عقیده من، با توجه به مباحث ابتدای بحث، دو دلیل عمده را می توان بررسی کرد و با توجه به مثال ها به صحت این ادعا پی برد.
۱- انگیزش درونی یا همان عشق به کار
۲- رهایی از عادت ها و میل به تازگی
این دو علت در کنار تمامی علل بروز تفکر خلاق که بیان شد، مخصوصاً در رشته های هنری از جمله معماری بسیار شاخص است.
۱- انگیزش درونی یا همان عشق به کار
«اشتاینر» می گوید: «هیچکس به اندازه انیشتین از علم لذت نبرده است.» (سایت طراحان صنعتی، مقاله توصیف خلاقیت)
با بررسی زندگی معماران خلاق متوجه می شویم که همه آنها علاقه زیادی به کار
خود داشته اند و به معماری صرفاً به دید یک حرفه و شغل نگاه نمی کردند.
آنها از خلق آثار معمارانه خود لذت می بردند و این لذت از کار حتی با
پذیرفته نشدن طرح هایشان به یأس و ناامیدی مبدل نمی شد.
از «لوکوربوزیه» تا «لیبسکایند» و «پیتر آیزنمن» و نمونه بارز این علاقه و
انگیزش درونی «زاها حدید» را می توان نام برد. در بحث های فبلی تنها راه
کشف خلاقیت در معماری را بررسی زندگی و آثار معماران خلاق دانستیم.
بنابراین برای فهم منشأ اولیه خلق معماری خلاق یعنی انگیزش درونی به بررسی
«زاها حدید» می پردازیم.
با توجه به کارهای حدید در کار او به نوعی تنش و نا آرامی و بی قراری می
رسیم. آثار او از تکه های مشخص و زاویه های تند و خطهای صاف و راست
ساخته شده است و آنقدر پیچیده و مهیج است که تصور این که بعد از اجرا به
فرم مشخصی در آید دشوار است. (فصلنامه رایانه- معماری و ساختمان، بهار
۱۳۸۱)
«راس دایمون» در مورد حدید می گوید: «از خیلی وقت پیش در اوج بود. از زمانی
که معلوم بود ایده های خارق العاده ای را که در سر دارد می توان عملی کرد و
معماری دیگر از آنها بوجود آورد.» این معماری دیگر یعنی همان خلاقیت، همان
معماری خلاق که «فرانک گری» و «لیبسکاند» با شالوده شکنی در معماری که به
عقیده آنان جذابیت زیادی هم دارد، انجام می دهند و حدید را نیز از پیروان
این شیوه می دانند. (فصلنامه رایانه- معماری و ساختمان ، بهار ۱۳۸۱)
حدید در مورد سبک کارش اینگونه می گوید: «وقتی با سرعت از فراز قلمروی افقی
می گذریم این امکان را پیدا می کنیم که فضا و ایده هایی را که به فضا
مربوط می شوند، بشناسیم و آن وقت حرکت و انعطاف پذیری نقش مهمی پیدا می
کند.»
زاها حدید، حرکت و انعطاف پذیری را در طرح هایش امری مهم بیان می کند و ما
می دانیم که انعطاف پذیری از ریشه های مهم خلاقیت است که در تعریف خلاقیت
نیز به آن اشاره شد.
در مجله «international design» سبک کاری حدید را همگروه با کسانی چون «رم
کولاس» و «پیتر آیزنمن» می دانسته که «خلاقیت خود را همیشه حفظ کرده اند.»
با تمام این ویژگیها خیلی از طرحهای حدید تا مدتها اجرا نشد.اما عشق به
معماری و علاقه به کارش مانع پیشرفت و سوق او به معماری روزمره وبدون
خلاقیت نشد. حدید بیان می کند: «مبارزه سختی بود و مقاومت زیادی صورت گرفت.
بخشی ازاین مقاومت به خاطر این بود که من زن هستم. هنوز هم دشواریهای
زیادی وجود دارد. وحشناک است ولی حقیقت دارد.» (مجله معمار،شماره ۱۰،
پاییز۱۳۷۹،ص۱۷)
بررسی سخنان و ویژگیهای حدید همان انگیزش درونی وعشق به کار را بیان میکند و
می فهمیم که چگونه حدید یک معمار خلاق است. او نتیجه تلاش ها و دوری از
عادت زدگی و سکون را در طرح هایش با «جایزه پریتزکر» که اولین بار است به
یک معمار زن داده می شود، می گیرد. (فصلنامه رایانه ، معماری و ساختمان ،
بهار ۱۳۸۱)
دراین قسمت از معماران خلاق ایرانی نیز می توان به «کامران دیبا» اشاره
کرد. او را می توان خلاق سبک جدیدی از معماری ایرانی دانست. او با تلاش های
زیاد و مشکلات فراوان در این راه با گرایشات معماری مدرنیسم خود به دنبال
سنت گرایی و بیان معماری سنتی ایرانی پرداخت و ماحصل تلاش های خلاقانه او
آثاری ماندگار همچون: «شهر جدید شوشتر» شد. در مجله لوتوس، در بررسی شهر
شوشتر بیان می شود: «این تصویری از یک شهر ایرانی که هم کهن است و هم نوین،
هم برخوردار از فرهنگ بومی و محلی است و هم فرهنگ جهانی.» (مجله معمار،
شماره ۱۰، پائیز۱۳۷۹)
گریز اندیشی، رهایی، دیوانه وار بودن و تفکر فانتزی را براحتی می توان در
طرح خلاقانه دیبا در «پارک لاله» دید. شاید تصور شود، این اثر خلاقانه از
تفکرات پیچیده و مبهم دیبا ناشی شده باشد. اما دیبا در مورد کارش بیان می
کند که زمانی در پارک دید که کارگران موزه و بعضی از رهگذران در این قسمت
پارک و گاهی هم در جهت اشتباه قبله به نماز مشغول می شوند، به این فکر
افتاد تا نمازخانه ای ساده بمنظور شکل دادن فضایی خلوت و ساکت از فضای شلوغ
بیرون پارک و همچنین نشان دادن جهت درست قبله در این مکان طراحی کند. یک
معمار عرب در مورد طرح خلاقانه دیبا می گوید: او ساده ترین شکل مسجد را با
معماری مدرن خود به تصویر کشیده است. (مجله معمار، شماره ۱۰، پائیز۱۳۷۹)
۲- رهایی از عادت ها و میل به تازگی
در توضیح این علت به آسانی ذهن همه به سوی معماری «دیکانستراکشن» سوق داده
می شود. در این سبک، معماران با شکستن چهارچوب های القائی با تفکری رها و
آزاد به خلق معماری خلاق می پردازند. به دلیل جذابیت و خصلت نوآورانه و
تازگی این سبک بیشتر معماران مطرح امروز تا حدودی گرایش به این شیوه پیدا
کرده اند و هر کدام حداقل طرحی به این شیوه در کارنامه معماری خود دارند.
اما باید به این امر نیز توجه داشت که «دیکانستراکشن» در مقابل کثرت معماری
«کانستراکشن» است که جذاب و خلاقانه به نظر می رسد اما اگر همه معماری،
دیکانستراکشن می شد معماری انعطاف پذیر، دارای حرکت و خلاقیت را می توان
«کانستراکشن» دانست. (فصلنامه رایانه ، معماری و ساختمان ، بهار ۱۳۸۱)
برای داشتن یک ذهن خلاق و خلاقیت ، باید مواد اولیه
لازم را فراهم کرد . در معماری این مواد اولیه شامل پشتکار ، آرشیو اطلاعات
معماری که در ذهن معمار وجود دارد - که هرچه غنی تر باشد خلاقیت معمار
بیشتر خواهد بوذ - و تا حدی استعداد هستند.
عامل اصلی تمایز بین معماران مختلف همان آرشیو ذهنی آنان است.
خلاقيت عنصر اصلي تشكيل دهنده معماري است و در هر دوره
اي اين خلاقيت در قالب تفكري يا تكنيكي ارائه مي گردد . از مهمترين مسائلي
كه در دنياي معماري با آن مواجه ايم ، مسئله ي ماشين معماري است . ماشين
معماري عبارتست از تكنيك يا ابزاري كه بوسيله آن Concept معماري خلق مي شود
. بدين معني كه ابتدا معمار متفكر ماشين معماري را خلق مي كند و سپس ماشين
قابليت توليد آثار معماري بسيار زيادي را دارا مي باشد .
بحث ماشين معماري را مي توان در افسانه هاي كرت جستجو كرد . افسانه ي
ارزشمندي كه به داستان معماري مشهور است و متعلق به سرزمين كرت واقع در
جنوب شرقي يونان كنوني مي باشد، از اين قراراست : “ ملكه ي كرت عاشق گاوي
مي شود و حاصل اين عشق فرزندي بنام “مينوتور“ كه موجودي تركيبي است داراي
سر گاو و بدن انسان . پس از اين ماجرا براي سر پوش نهادن بر اين مسئله نزد
معماري بنام دايدالوس (Daidolus ) رفتند . ( از وي بعنوان اولين معمار در
افسانه هاي كرتي ياد شده است .)
دايدالوس هم براي پاسخ به اين مسئله پرگار را ابداع مي كند و بوسيله پرگار
كاسنپت لابيرنت (labirent )را خلق مي كند و مينوتور را در وسط لابيرنت مي
گذارد . مردمي كه خواهان ديدار فرزند ملكه اند در لابيرنت مي روند و ديگر
باز نمي گردند تا براي هميشه اين راز سر به مهر بماند “ ¹
نكته اي كه از طرح اين داستان نتيجه مي شود اينكه ، معمار براي پاسخ به يك
مسئله ابتدا يك ماشين خلق مي كند و سپس بوسيله آن به خلق يك كاسنپت مي
پردازد .
بطور كلي ماشين در دوره هاي مختلف وجود داشته است و با توجه به شرايط
فرهنگي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و تحولات هنري هر دوره، ماشين آن دوره هم
عوض مي شده است. بعنوان نمونه ماشين دوره رنسانس پرسپكتيو است. پرسيكتيو
داراي فرمولي است كه بوسيله ي آن به بي نهايت فضا مي توان رسيد. يا ماشين
اوايل قرن بيستم، كه توسط پيكاسو ابداع شده كوبيسم است، كوبيسم عبارت است
از ديد به شئي از زواياي مختلف. در نتيجه مي توان با اين تكنيك به بي نهايت
فضا رسيد .
همچنين مي توان به ماشين هاي ديگري از جمله مشين تناسبات طلائي (دياگرام
داوينچي و ترسيمات آلبرتي ) يا ماشين كلاژ (كنار هم قراردادن اشياي مختلف
بطور اتفاقي و نامتجانس ) و … اشاره كرد. در زمينه ي معماري هم در دوران
معاصر به مسئله ي ماشين توجه بسيار شده است و هر معمار سعي دارد ماشيني
براي توليد اثر معماريش ابداع كند .
ماشين معماري آيزنمن Bluring است( تار كردن و در ابهام بردن ). وي در خانه
هاي شماره I وII و پروژه ي دانشگاه سيسيناتي و … از اين تكنيك استفاده كرده
است. بعنوان نمونه در خانه ي شماره II با الهام از طرح مربع نه قسمتي
پالاديو كه مركزش جايگاه انسان بود و چرخاندن دو شبكه ي نه قسمتي بر روي هم
به نوعي وضوح طرح اوليه (قرارگيري انسان در مركز) را زير سئوال برده و
آنرا مبهم ساخته است.
ماشين معماري كولهاس هم BIGNESS است. وي معتقد است كه مسئله جامعه ي امروز
scale است. و اين مقياس بقدري بزرگ است كه انسان نمي تواند در مركز آن
قرارگيرد. در نتيجه مسئله معماري ديگر فرم يا بازي فرمال نيست، بلكه مسئله
درك نيروها و جرياناتي است كه در جامعه معاصر وجود دارد و اينكه چگونه مي
توان اين نيروها را هدايت كرد. از ديگر مباحثي كه كولهاس پيرامون BIGNESSبه
آن مي پردازد بحث جدايي بين Interior و Exterior در يك پروژه مي باشد و
معتقد است كه اينها دو پروژه ي مختلف اند و ديگر نما نمي تواند توصيف كننده
ي درون پروژه باشد.
ليبسكنيد از ديگر معماران معاصر است كه پيرامون بحث ماشين معماري كار كرده
است و به نتايج بسيار ارزشمندي رسيده است.( 15 سال براي مطالعات و ساخت سه
ماشين معماريش وقت گذاشت .) وي در ادامه ي راه ارزشمند استادش هيدك يعني
جريان معماري معماري ² به بحث ماشين معماري كه در واقع همان معماري معماري
است پرداخت و در مقاله اي تحت عنوان
“ ³ Three Lessons in Architec ture “ به ارائه ي سه ماشين معماري مي پردازد كه عبارتند از :
1-Reading machine
2 remebering machine
3- writing machine
قبل از توضيح اين سه ماشين بهتر است ابتدا مشخص شود كه اصولا ماشين در چه
شرايطي آغاز به كار مي كند. با توجه به دياگرامي كه ليبسكنيد رسم كرده
متوجه مرحله اي در زندگي مي شويم بنام End condition ( شرايط پاياني ).
End condition اشاره به حالتي شهودي دارد كه در آن لحظه نه آينده هست نه
گذشته و نه حال. بلكه لحظه اي است كه همه ي اينها را با هم تجربه مي كنيم. (
مي گويند، شخصي كه مي ميرد در حالت احتضار تمام زندگي اش در يك لحظه برايش
آشكار مي شود كه به اين لحظه شرايط پاياني گويند.)
ليبسكنيد معتقد است كه معماري بايد خود را در شرايط پاياني قرار دهد تا
بتواند به آن حقيقت مطلق دست يابد و همچنين معتقد است كه ماشين هم در اين
شرايط پاياني كار مي كند .
reading machine
ماشين اول ، ماشين خواندن است كه با استفاده از دياگرام ويتروويوس آن را
طرح ريزي كرده است. در اين ماشين هشت كتاب قرار مي گيرد. لبيسكنيد عدد هشت
را مربوط مي كند به داستان دن كيشوت اثر سروانتس كه هشت كتاب در صندوق آن
مرد بود و مي گويد كه مسئله تعداد كتابهاي زياد نيست و كيفيت مهم است نه
كميت و همچنين مي خواهد بوسيله ي آنها درك مناسبي را از حقيقت معماري هر
دوره ايجاد كند.
remembering machine
ماشين دوم ، ماشين حافظه است و مربوط مي شود به دوران رنسانس. در تاريخ
آمده است كه پادشاه فرانسه از جوليوكاميلو * (معمار قرن 14 م ) تقاضا مي
كند كه ماشيني اختراع كند كه راز هستي را به او بنماياند. وي هم به اين مهم
نائل شده و پس از اينكه ماشين را به پادشاه فرانسه نشان مي دهد. پادشاه مي
گويد : “ حالا فهميد م، حالا همه چيز را فهميدم “. و پس از مدت كوتاهي
ماشين و كاميلو با هم ناپديد مي شوند .
ليبسكنيد مي خواهد در اين ماشين، ماشين كاميلو را باز سازي مي كند. وي مي
گويد: “ ممكن است تفكر كاميلو مربوط به اصل معماري باشد “. و مي خواهد با
ماشين دوم به اصل معماري نزديك شود.
writing machine
ماشين سوم هم ماشين نوشتن است و اشاره به دوران صنعتي شدن جامعه دارد. اين
ماشين از 49 مكعب با چرخ دنده هايي تشكيل شده است كه هر بار بچرخند يك متن
جديدي بوجود مي آورند . عدد 49 هم حكايت از 49 معصوم مسيحي دارد كه به نحوي
مرده اند.
در مجموع ليبسكنيد به دنبال ماشيني است كه بتواند بوسيله ي آن معماري را
نجات دهد. وي براي رسيدن به مهم سه مرحله را مشخص كرده است :
1- بدانيم ماشين قبلي چيست ؟ 2- بدانيم ماشين امروز چيست ؟ 3- حدس بزنيم ماشين آينده چيست ؟
وي معتقد است كه: “ معماري در حال حاضر بسيار مخدوش شده است و آن ارزش
واقعي خودش را از دست داده است . معماري در گذشته پاسخگوي حقيقت مطلق و راز
جهان بوده است ( ماشين كاميلو) ولي حالا داراي اين كيفيت نيست. من اين
وظيفه را براي خودم قراردادم كه حقيقت معماري از دست رفته است و من بايد
دوباره آن حقيقت را بوجود بياورم “.
با توجه به مباحث ارائه شده مي توان به اهميت جايگاه ماشين در هنر و معماري
پي برد و به نظر مي رسد اصلي ترين مسئله اي كه ما در ايران با آن مواجه
ايم همين نبود ماشين معماري است. معماري ايران از حدود 150 سال گذشته تا
كنون ماشين معماريش را از دست داده است و هنوز ماشين جديدي ابداع نشده است.
ماشيني كه به خلق اثر ارزشمندي چون مسجد امام اصفهان نائل شده است امروزه
وجود ندارد و مخدوش شده است و ديگر اثري كه به آن زيبائي بيانگر راز جهان
هستي در تفكر ايراني باشد نداريم. لذا مسئله ي بسيار مهم براي معمار ايران
بايد تعمق روي چگونگي هاي ماشين معماري جديد باشد.
پانوشت ها :
بهرام شيردل در كلاس طرح و معماري هفت دانشگاه آزاد همدان اين داستان را تعريف كرده است .
جريان معماري معماري جرياني است خارج از جريان معماري حرفه اي كه در اين
جريان معمار به خودش سفارش كار مي دهد و از اين طريق مي تواند بدون هيچ
گونه دخالت و محدوديتي به پيشبرد مباحث معماري بپردازد .
«خلاقیت چیست؟»
خلاقیت واژه ای است مبهم که ارائه تعریف دقیق از
آن دشوار است. همانند هزاران واژه مهم دیگر که با ارائه تعریف فقط آنها
را در یک چهارچوب سلیقه ای محدود می کنیم. اما بطور کل می توان گفت:
خلاقیت یک فرایند ذهنی است، مرکب از قدرت ابتکار و انعطاف پذیری که هدف آن
تولید یک محصول ارزشمند، کاربردی و نوآورانه است.
«تافلر» در کتاب موج سوم می گوید: «موج اول دوره
کشاورزی است که انسان ها وابسته به زمین هستند، در موج دوم انقلاب صنعتی
رخ داد و موج سوم عصر فراصنعت و فن آوری اطلاعات است و تنها فکری که در
این عصر می تواند کارساز باشد خلاقیت است.
با این وجود در تصور اکثر افراد باور بر این است
که با اطلاعات کافی و استدلال و تجزیه و تحلیل ماهرانه که می توان به
تجربه تعبیر کرد، رسیدن به هدف نهایی دست یافتنی است و افراد با یک دید
عامیانه در مورد خلاقیت استفاده از آن را در تمام عرصه های زندگی محدود به
عده ای خاص که بطور ذاتی خلاق هستند، می دانند. اما امروزه دانشمندان در
عین اعتقاد به فطری بودن این فرآیند بحث آموزش خلاقیت را ارجح تر دانسته و
آموزش شیوه های خلاقیت و همچنین بررسی خصوصیات افراد خلاق را فراهم
کننده ظهور این فرایند حیاتی می دانند. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
در مقدمه بحث، خلاقیت را به فرایند ذهنی تعریف
کردیم. این فرایند در ذهن یک معمار خلاق ضرورتاً دارای دو پیش نیاز خواهد
بود. اول تخیل و بعد تصور. تخیل همان تصاویر و اوهامی است که معمار
آزادانه و بدون قید و بند در ذهن خود برای خلق یک اثر معمارانه می پروراند.
این تخیل به دلیل آزادی و رهایی زیاد، مقدمه مناسب خلاقیت معمارانه است.
بدین ترتیب که معمار می تواند در تخیل خود هزاران اثر معماری را که
اولین بار به ذهن خود او خطور کرده است، پدید آورد. اما تصورمعماری به
مثابه تصاویر ذهنی است که معمار با راهنمایی استادش از یک اثر معماری که
تا بحال ممکن است اصلاً ندیده باشد ولی آن اثر در واقعیت وجود دارد،
ساخته می شود. (آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص ۳۰)
حال معمار برای تبدیل تخیلات خود به واقعیت باید
با استفاده از تصورات خود از یک اثر معماری که اکتسابی بدست آمده است، آن
تخیلات را به جهان واقعیت وارد کند.
بطور کل «تخیل عامل تسریع کننده تصور است در حالی
که تصور صافی است که تخیل برای پیوستن به واقعیت باید از آن بگذرد.»
(آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص۳۰)
با داشتن این دو پیش شرط، معماری خلاق و بطور کل، فرایند خلاقیت به عینیت می رسد.
در تولید این فرایند ویژگی افراد بسیار تأثیر گذار است. به عقیده «تورنس»
که شصت سال در زمینه خلاقیت کار کرده است، شانزده ویژگی را بررسی کرده
که مهم ترین آنها که مورد اتفاق اکثر صاحب نظران است، شامل:
۱- سرکشی
۲- رهایی (دیوانه وار بودن)
۳- شوخ طبعی (داشتن تفکرات فانتزی)
۴- گریز اندیشی که از تمام موارد مهم تر است
(مجله علوم و فنون، مهر ۸۳، نشست خلاقیت)
۱- سرکشی
برسی ها نشان داده است که افراد سرکش نسبت به
افراد آرام و منضبط از سطح بالاتری از خلاقیت برخوردارند. بطور مثال: در
یک کلاس درس افراد باهوش و درس خوان به دلیل پایبندی زیاد به ارزش های
کلاس و معلم بیشتر دچار تکرار و عادت زدگی می شوند.
اما افراد سرکش می دانند برای مطرح کردن خود در کلاس باید دست به ابتکار و
نوآوری بزنند و کمتر عادت رویه حاکم بر کلاس را می پذیرند که این سبب
بروز فکر خلاق می شود. همین مثال ویژگی دوم یعنی شوخ طبعی و تفکرات
فانتزی را در بر می گیرد.
این افراد با حرکت بر خلاف فکر عادت زده دیگر بچه ها باعث تولید یک نوع
تفکر فانتزی می شوند که در ظاهربه آنان شوخ طبع اما با هدایت ان به تولید
تفکراتی خلاقانه می انجامد. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
۲- رهایی
ویژگی رها فکر کردن و دیوانه وار بودن برای ما معماران کاملاً آشنا است که از آن
می توان به تفکرات خلاقانه در آثار معماری «دیکانستراکشن» اشاره کرد.
۳- گریز اندیشی
این ویژگی سبب شده فرد برای حل مسائل از راه های مختلف و راه حلهای نو آورانه
استفاده کند و سعی نماید همیشه بر خلاف افراد عادت زده مسائل را از
راههای غیر معقول خود حل کند. این تلاش ها مهم ترین زمینه بروز تفکرات
خلاق است.
(ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
با بررسی پیش شرط های خلاقیت و ویژگی افراد خلاق
به موانع بروز خلاقیت می رسیم. به قول ژان پیاژه: «خلاقیت، حفظ قسمتی از
دوران کودکی است.» (مجله علوم و فنون، مهر ۸۳، نشست خلاقیت)
به نظر من، «پیاژه» تفکرات یک کودک را از آن جنبه
خلاقانه می داند که کودک برای بدست آوردن راه حل مسائلش، نه تجربه دارد و
نه اطلاعات زیاد و این سبب می شود مسائل را از راههای خلاقانه ای برای
خود حل کند. این دو از نظر محققان نیز مانع مهم خلاقیت افراد هستند:
۱- اطلاعات زیاد:
اطلاعات زیاد، باعث شده فرد با اتکا به انبوه اطلاعات، مسئله را حل و به فکر راههای دیگری نیفتد. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
مثال: اطلاعات می گوید: دو زاویه قائم یک مربع تولید می کند.
فرد عادی: با دو زاویه قائم همیشه مربع می سازد.
فرد خلاق: با دو زاویه قائم گاهی مربع و یا می تواند زاویه ۱۸۰درجه بسازد.
۲- تجربه:
فرد با دیدن نتایج راه حل مسائل دیگران به راه حل مسئله خود، بدون تفکری خلاقانه
می رسد. (ادوار دوبونو، خلاقیت جدی)
تجربه دیگران——— تولید بیشتر = سود بیشتر
فکر خلاق اقتصادی——- کیفیت بهتر= سود بیشتر
«خلاقیت در معماری»
محققان توجه به خلاقیت را بعد از جنگ جهانی دوم می
دانند که نیاز به تولید در تمام زمینه ها افزایش می یابد و برای اصول
این امر خلاقیت بهترین گزینه است. اما در میان تمام علوم، معماران و حتی
رشته های شبیه آن مانند فیلمسازی، تئاتر و طراحی از این قافله پژوهشی عقب
مانده اند و دلیل آن را می توان فقط به یک موضوع عطف کرد که هنرمندان بروز
خلافیت در آثارشان را امر مقدس و الهی
می دانستند و از تحقیق و پژوهش و حتی صحبت درباره آن اجتناب می کردند.
مثلاً «فرانک لوید رایت» تصور خلاق را «نور انسانی در نوع بشر» و افراد
خلاق را منتسب به خدایان می داند و حتی «لوکوربوزیه» رنگ مذهبی نیز به آن
می دهد.
در نتیجه فقط می توان در اکثر رشته های هنری با بررسی زندگی، حالات و آثار
هنرمندان آن رشته به درک قابل قبولی از خلاقیت هنری آنان رسید.
(آنتونیادس، بوطیغای معماری)
اما با این وجود، به دلیل اهمیت امر خلاقیت، تلاش
هایی صورت گرفت که اروپادر ابتدا با معماری مدرن، سنت شکنی در نگرش
«بوزوار» را بوجود آورد و ایلات متحده پس از آن معماری را بعنوان امری
خلاقه و نیز آموزشی به تکامل رساند. (آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص۴۰)
مهم ترین فعالان امر خلاقیت در معماری در این کشور
را می توان «ژان لاباتوت» نام برد که به عقیده «آنتونیادس» عمیق ترین
ریشه های اندیشه خلاقیت معماری را در مقاله ای با عنوان «ره یافتی به
ترکیب در معماری» (مجله آموزش معماری، ۱۹۵۶)
نام برد. در این مقاله لاباتوت به این موضوع می پردازد که «چیزها به خودی خود چیز نیستند، بل آنی هستند که ما می نگریم.»
البته بعد از آن محققان دیگری به این موضوع
پرداختند. از آن نمونه «گاستون باشلار» درباره اهمیت موضوع خلاقیت در
معماری در کتاب خود با نام «بوطیغای فضا» در بحثی تحت عنوان «فراموشکاری
خلاقه» با این امر می پردازد و از «ژان لسکور» چنین نقل می کند: «هنگام کار
به علت جذب و دریافت مداوم داده ها از طریق تحصیل، مطالعه و تحربه به
واسطه آموخته های ذهنی، به حالتی از آگاهی می رسید بدون این که به یاد
آوری این مطالب نیاز داشته باشید که این اطلاعات را کی و کجا بدست آورده
اید. آفرینش شما بعنوان ترکیبی جدید که در زمان و مکانی خاص چون ندایی که
در موقعیت های نادر شنیده می شود،+ ظاهر می گردد. ندایی از گذشته شما»
(آنتونیادس، بوطیغای معماری، ص۴۲)
بعد از بررسی تاریخچه خلاقیت در معماری به بحث علل
و چگونگی بروز خلاقیت در معماری می پردازیم. ابتدا علل بوجود آمدن
خلاقیت در معماری و معماری خلاق.
به عقیده من، با توجه به مباحث ابتدای بحث، دو دلیل عمده را می توان بررسی کرد و با توجه به مثال ها به صحت این ادعا پی برد.
۱- انگیزش درونی یا همان عشق به کار
۲- رهایی از عادت ها و میل به تازگی
این دو علت در کنار تمامی علل بروز تفکر خلاق که بیان شد، مخصوصاً در رشته های هنری از جمله معماری بسیار شاخص است.
۱- انگیزش درونی یا همان عشق به کار
«اشتاینر» می گوید: «هیچکس به اندازه انیشتین از علم لذت نبرده است.» (سایت طراحان صنعتی، مقاله توصیف خلاقیت)
با بررسی زندگی معماران خلاق متوجه می شویم که همه
آنها علاقه زیادی به کار خود داشته اند و به معماری صرفاً به دید یک
حرفه و شغل نگاه نمی کردند. آنها از خلق آثار معمارانه خود لذت می بردند و
این لذت از کار حتی با پذیرفته نشدن طرح هایشان به یأس و ناامیدی مبدل
نمی شد.
از «لوکوربوزیه» تا «لیبسکایند» و «پیتر آیزنمن» و
نمونه بارز این علاقه و انگیزش درونی «زاها حدید» را می توان نام برد.
در بحث های فبلی تنها راه کشف خلاقیت در معماری را بررسی زندگی و آثار
معماران خلاق دانستیم. بنابراین برای فهم منشأ اولیه خلق معماری خلاق یعنی
انگیزش درونی به بررسی «زاها حدید» می پردازیم.
با توجه به کارهای حدید در کار او به نوعی تنش و
نا آرامی و بی قراری می رسیم. آثار او از تکه های مشخص و زاویه های تند و
خطهای صاف و راست
ساخته شده است و آنقدر پیچیده و مهیج است که تصور این که بعد از اجرا به
فرم مشخصی در آید دشوار است. (فصلنامه رایانه- معماری و ساختمان، بهار
۱۳۸۱)
«راس دایمون» در مورد حدید می گوید: «از خیلی وقت
پیش در اوج بود. از زمانی که معلوم بود ایده های خارق العاده ای را که در
سر دارد می توان عملی کرد و معماری دیگر از آنها بوجود آورد.» این
معماری دیگر یعنی همان خلاقیت، همان معماری خلاق که «فرانک گری» و
«لیبسکاند» با شالوده شکنی در معماری که به عقیده آنان جذابیت زیادی هم
دارد، انجام می دهند و حدید را نیز از پیروان این شیوه می دانند.
(فصلنامه رایانه- معماری و ساختمان ، بهار ۱۳۸۱)
حدید در مورد سبک کارش اینگونه می گوید: «وقتی با
سرعت از فراز قلمروی افقی می گذریم این امکان را پیدا می کنیم که فضا و
ایده هایی را که به فضا مربوط می شوند، بشناسیم و آن وقت حرکت و انعطاف
پذیری نقش مهمی پیدا می کند.»
زاها حدید، حرکت و انعطاف پذیری را در طرح هایش
امری مهم بیان می کند و ما می دانیم که انعطاف پذیری از ریشه های مهم
خلاقیت است که در تعریف خلاقیت نیز به آن اشاره شد.
در مجله «international design» سبک کاری حدید را
همگروه با کسانی چون «رم کولاس» و «پیتر آیزنمن» می دانسته که «خلاقیت
خود را همیشه حفظ کرده اند.»
با تمام این ویژگیها خیلی از طرحهای حدید تا مدتها
اجرا نشد.اما عشق به معماری و علاقه به کارش مانع پیشرفت و سوق او به
معماری روزمره وبدون خلاقیت نشد. حدید بیان می کند: «مبارزه سختی بود و
مقاومت زیادی صورت گرفت. بخشی ازاین مقاومت به خاطر این بود که من زن هستم.
هنوز هم دشواریهای زیادی وجود دارد. وحشناک است ولی حقیقت دارد.» (مجله
معمار،شماره ۱۰، پاییز۱۳۷۹،ص۱۷)
بررسی سخنان و ویژگیهای حدید همان انگیزش درونی
وعشق به کار را بیان میکند و می فهمیم که چگونه حدید یک معمار خلاق است.
او نتیجه تلاش ها و دوری از عادت زدگی و سکون را در طرح هایش با «جایزه
پریتزکر» که اولین بار است به یک معمار زن داده می شود، می گیرد. (فصلنامه
رایانه ، معماری و ساختمان ، بهار ۱۳۸۱)
دراین قسمت از معماران خلاق ایرانی نیز می توان به
«کامران دیبا» اشاره کرد. او را می توان خلاق سبک جدیدی از معماری
ایرانی دانست. او با تلاش های زیاد و مشکلات فراوان در این راه با گرایشات
معماری مدرنیسم خود به دنبال سنت گرایی و بیان معماری سنتی ایرانی پرداخت
و ماحصل تلاش های خلاقانه او آثاری ماندگار همچون: «شهر جدید شوشتر» شد.
در مجله لوتوس، در بررسی شهر شوشتر بیان می شود: «این تصویری از یک شهر
ایرانی که هم کهن است و هم نوین، هم برخوردار از فرهنگ بومی و محلی است و
هم فرهنگ جهانی.» (مجله معمار، شماره ۱۰، پائیز۱۳۷۹)
گریز اندیشی، رهایی، دیوانه وار بودن و تفکر
فانتزی را براحتی می توان در طرح خلاقانه دیبا در «پارک لاله» دید. شاید
تصور شود، این اثر خلاقانه از تفکرات پیچیده و مبهم دیبا ناشی شده باشد.
اما دیبا در مورد کارش بیان می کند که زمانی در پارک دید که کارگران موزه و
بعضی از رهگذران در این قسمت پارک و گاهی هم در جهت اشتباه قبله به نماز
مشغول می شوند، به این فکر افتاد تا نمازخانه ای ساده بمنظور شکل دادن
فضایی خلوت و ساکت از فضای شلوغ بیرون پارک و همچنین نشان دادن جهت درست
قبله در این مکان طراحی کند. یک معمار عرب در مورد طرح خلاقانه دیبا می
گوید: او ساده ترین شکل مسجد را با معماری مدرن خود به تصویر کشیده است.
(مجله معمار، شماره ۱۰، پائیز۱۳۷۹)
۲- رهایی از عادت ها و میل به تازگی
در توضیح این علت به آسانی ذهن همه به سوی معماری
«دیکانستراکشن» سوق داده می شود. در این سبک، معماران با شکستن چهارچوب
های القائی با تفکری رها و آزاد به خلق معماری خلاق می پردازند. به دلیل
جذابیت و خصلت نوآورانه و تازگی این سبک بیشتر معماران مطرح امروز تا حدودی
گرایش به این شیوه پیدا کرده اند و هر کدام حداقل طرحی به این شیوه در
کارنامه معماری خود دارند. اما باید به این امر نیز توجه داشت که
«دیکانستراکشن» در مقابل کثرت معماری «کانستراکشن» است که جذاب و خلاقانه
به نظر می رسد اما اگر همه معماری، دیکانستراکشن می شد معماری انعطاف
پذیر، دارای حرکت و خلاقیت را می توان «کانستراکشن» دانست. (فصلنامه
رایانه ، معماری و ساختمان ، بهار ۱۳۸۱)
«تکنیک های خلاقیت»
در این فصل با توجه به معنی خلاقیت که در مقدمه
بحث یک فرایند ذهنی توصیف کردیم به این موضوع می پردازیم که خلاقیت هم
مانند هر فرایند تولیدی دیگر که محصول دارد و محصول آن یک تولید نو که از
قبل وجود نداشته می باشد، تکنیک هایی دارد و بطور کل وارد حیطه آموزش
خلاقیت معماری می شویم. این تکنیک ها باعث خلق یک فرم خلاقانه می شود و
باید توجه داشت: «در تاریخ معماری به ندرت تکنیک هایی ابداع می شود که
شیوه دستیابی به فرم را اساساً عوض کند.» (کامران افشار نادری، مجله
معمار ، شماره ۹ ، تکنیک های خلاقیت)
این تکنیک ها شامل:
۱- نمایش ارزش:
نمایش ارزش، خود شامل تکنیک هایی چون:
الف) تضاد ب) نظم و بی نظمی
ج) پر و خالی د) سبک و سنگین
ه) طبیعی و مصنوعی و) نو و قدیمی
می شود. (کامران افشار نادری، مجله معمار ، شماره ۹ ،تکنیک های خلاقیت)
الف) تضاد:
زیگوررات ها در بین النهرین همانند کوه های مصنوعی
در سرزمینی مسطح جلوه می کنند. مناره ها در فلات ایران خط افق کویر را
می شکنند و رنگ های درخشان و غلیظ در فرش ها و لباس های مردمان آن تضادی
است با طبیعت اطراف خود.
این تضادها در عین ایجاد تعادل در فضا باعث افزایش ارزش عناصر تضاد می
شود و این تضاد فرم های خلاقانه ای را که متضاد از فضای یک رنگ و عادت
زده حاکم است بوجود می آورد. (کامران افشار نادری، مجله معمار ، شماره ۹،
تکنیک های خلاقیت،ص۶)
ب) نظم و بی نظمی:
در این روش با نوعی بی نظمی در نظم مفروض سعی می
شود تا فرمی جدید آفریده شود که معماران «دیکانستراکشن» و همچنین «زیبا
شناسی مدرن» از این روش استفاده می کنند.
این روش ترکیبی است از خطوط و سطوح منحنی با خطوط و سطوح مستقیم.
(کامران افشار نادری، مجله معمار ، شماره ۹، تکنیک های خلاقیت،ص۶)
ج) پر و خالی:
یکی دیگر از روش های ایجاد تضاد و نمایش ارزش،
استفاده از فضاهای پر و خالی است. یک سطح بدون باز شو و بدون منفذ حالت
نمادین به فرم معماری داده و ناظر را از خود دور می کند اما ایجاد منفذها
با شکست نور و سطح سبب جذب ناظر به خود می شود و یک نوع تعادل بصری را از
تضاد فضاهای پر یعنی سطح فرم و فضای خالی یعنی منفذها ایجاد می کند.
(کامران افشار نادری، مجله معمار ، شماره ۹، تکنیک های خلاقیت، ص۸)
د) سبک و سنگین:
یک نوع دیگر نمایش ارزش تضاد سبک و سنگین در فرم
معماری است. القاء حالت سبکی را در فرم می توان با استفاده از مصالح شفاف
و سبک چون شیشه و
پلی کربنات ها و سنگین همچون مصالح کدری مانند سنگ و آجر و بتون ایجاد
کرد که این تضاد در دوره «گوتیک» بسیار مرسوم بوده است. (کامران افشار
نادری، مجله معمار ، شماره ۹، تکنیک های خلاقیت،ص۱۰)
ه) طبیعی و مصنوعی:
این شیوه با استفاده از تضاد مصالح ایجاد می شود.
یعنی بکار بردن بتون و آجر و … بعنوان مصالح مصنوعی و چوب و سنگ با شکل
طبیعی خود بعنوان مصالح طبیعی.
گچبری دوره اسلامی و سنگ در معماری «نئوکلاسیک»
اروپا القاء همین موضوع است. (کامران افشار نادری، مجله معمار ، شماره
۹، تکنیک های خلاقیت،ص۱۰)
و) نو و قدیمی:
این روش ابتدا در مرمت آثار تاریخی بکار رفت.
قسمتی از بنای قدیمی که تخریب شده بود و امکان مرمت نداشت به شیوه نو و
با مصالح جدید ساخته می شد تا به ارزش تاریخی بنای قدیمی لطمه وارد نشود.
از ترکیب این تضاد معماران نیز استفاده کردند.
مانند: «جیمز استرلینگ» در طرح «اشتاتز گالری»
زیباشناسی مدرن را با فرم هایی از معماری « رومانسک» کنار هم قرار داد.
(کامران افشار نادری، مجله معمار ، شماره ۹، تکنیک های خلاقیت،ص۱۰)
۲- ایجاد ابهام:
نقطه مقابل نمایش ارزش، ایجاد ابهام است. با قرار
دادن مصالح مشابه با تفاوت کم در کنار هم می توان این حالت را در فرم
نمایش داد. «ابهام تکنیک ظریفی است که از طریق آن تمایزها تا حد نامحسوس
شدن کاهش می یابد و به لحاظ ادراکی شرایط خاصی بوجود می آید.» (کامران
افشار نادری، مجله معمار ، شماره ۹، تکنیک های خلاقیت،ص۱۲)
۳- تنش:
ساختمان های پیچیده همچون فرم های کابلی و سازه
های خرپایی این القاء را به ناظر دارد که از قوانین جاذبه پیروی نمی کنند
یا در معماری قدیم ایرانی مقرنس ها القاء حجم سنگین را داشتند در صورتی
که بسیار سبک بودند. این شیوه را تنش در فرم می گویند. (کامران افشار
نادری، مجله معمار ، شماره ۹ ،تکنیک های خلاقیت،ص۱۲)
۴- تغییر پذیری فرم و ساختار شکنی:
این روش با گسستن فرم ها و ترکیب مجدد آن به شیوه
دیگر باعث تولید فرم های جدیدی می شود که با توجه به توانایی معمار می
تواند بسیار خلاقانه باشد. به این شیوه «رویش فرم» نیز گفته می شود. برای
مثال: «جیمز استرلینگ» در طرح «نول» در «رومااینتروتا» از تغییر پذیری فرم
های ساختمان های قبلی خود استفاده کرده است. ( آنتونی نیادس ، بوطیغای
معماری، ص۱۲۷)
۵- استعاره های محسوس و نامحسوس:
تصویر یک ایده در ذهن معمار که پیش زمینه ایجاد یک
فرم خلاقانه می تواند باشد تحت تأثیر مفاهیمی چون: فردیت، فرهنگ، سنت و
ویژگی های مادی و بصری قرار می گیرد که به اصطلاح به این تأثیرات استعاره
گرفتن گفته می شود. اگر این استعاره شامل حالات انسانی باشد «نامحسوس» و
اگر شامل بعضی ویژگی های بصری یا مادی باشد استعاره «محسوس» بیان می شود.
با استفاده درست و بجا از این استعاره ها در شکل گیری ایده، رسیدن به یک
فرم خلاق، طبیعی به نظر می رسد. ( آنتونی نیادس، بوطیغای معماری، ص۶۵)
۶- پارادوکس و متافیزیک:
در این شیوه معمار با ایده گرفتن از ویژگی های
متضاد با ویژگی های فرم اصلی به ایده ای نوآورانه می رسد که به دلیل این
تضاد مفهوم، «پارادوکس» گفته می شود. بطور مثال:
«گه ری» همراه با «کلاوس اولدنبرگ» برای پروژه «بی ینال ونیز» که مکانی
با اصالت و آرامش دهنده باید باشد، ساختمانی چاقو شکل را پیشنهاد می
کنند. بطور کل معماران این شیوه می خواهند با مفاهیم متضاد مانند جرم و
جنایت به فرمی مقدس و آرامش دهنده برسند. ( آنتونی نیادس، بوطیغای معماری
،ص۱۰۹)
|
آرامش زندگی در گرو برآوردن نیازهاست. نیازها به طور کلی به 5 گروه تقسیم میشوند:
نیازهای فیزیولوژیکی
نیاز به امنیت
نیازهای اجتماعی
نیاز به احترام
نیاز به خودیابی
که به ترتیب نیازهای اولی نیازهای رده پایین و نیازهای آخری نیازهای رده بالا به حساب آمده و نیاز به خودیابی حد بالای نیازهاست.
برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای به وجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوهها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد میشود همان گونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمدهاند.
2- اصول اولیه خلاقیت
به طور کلی خلاقیت فرایندی است که طی زمان ادامه داشته و ابتکار، انطباقپذیری و تحقق از خصوصیات بارز آن به شمار میآیند و میتواند جوابگویی برای مشکلات باشد. برخی از محققان اصولی برای مشخص شدن مرزهای خلاقیت تعریف نمودهاند:
اول اینکه خلاقیت متضمن پاسخ یا مفهومی نو باشد یا آن که احتمال وقوع آن بسیار کم باشد. اما باید توجه داشت که نو بودن و اصالت با آن که شرط لازم خلاقیت است اما کافی نیست. زمانی یک پاسخ را میتوان بخشی از یک فرایند خلاقیت به شمار آورد که تا اندازهای با واقعیت مطابقت داشته یا اصولاً واقعی باشد.
دوم خلاقیت باید گرهای را بگشاید یا با وضعیتی تناسب داشته و یا مقصود معینی را برآورد.
سوم، خلاقیت واقعی مشروط به دوام آن بینش ابتکاری، ارزیابی و تفسیر و رشد آن باشد. در جملهای کوتاه میتوان اینگونه بیان کرد «خیلیها ایدههای خوب دارند اما عده کمی آنها را عملی میکنند». همچنین یکی از عواملی که معمولاً با خلاقیت مربوط میدانند موضوع هوش است.
3- وجوه هوش
یک مبنای طبقهبندی، نوع فرایند و یا نحوه عملکرد خاصی است که انجام میگیرد. این نوع طبقهبندی شامل 5 گروه اصلی از توانشهای هوشی میباشد که عبارتند از:
عوامل شناخت
حافظه
تفکر همگرا
تفکر واگرا
و ارزشیابی
شناخت، کشف و یا کشف دوباره و بازشناسی است. حافظه عبارت از حفظ آن چیزی است که درک شده است. در تفکر واگرا ما در جهات متفاوت تفکر میکنیم، گاهی به تفحص میپردازیم و گاهی در جستجوی تنوع هستیم در حالی که در تفکر همگرا اطلاعات به یک جواب درست و یا به بهترین جواب شناخته شده و قراردادی منتج میگردد. واضح است که یکی از توانشهای تفکر واگرا گوناگونی پاسخهایی است که تولید میشود. این نوع تولید تماماً زاده اطلاعات ارائه شده نیست. در اینجاست که مبحث انعطافپذیری در تفکر پیش میآید که از مباحث اصلی خلاقیت به شمار میآید . با این حال در بررسی افراد خلاق این نتیجه به دست آمده است که اگر چه داشتن حد معینی از هوش لازم است ولی شرط کافی نیست و لزوماً افراد با هوش خلاق نبودهاند در حالی که افراد با هوش متوسط میتوانند افراد خلاق برجستهای باشند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و میتوان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد.
4- خصوصیات افراد بسیار خلاق
از مطالعهی افراد بسیار خلاق موارد زیر نتیجه شده است. البته این خصوصیات شخصیتی آنهاست نه این که با این گونه رفتارها، انسان بتواند به خلاقیت برسد:
تمایل به تعریف و تمجید از خود دارند.
اشخاص خلاق مخصوصا خواهان قبول پیچیدگی و حتی بینظمی در دریافتهای خود هستند بدون آنکه نگران آشفتگی ناشی از این امر باشند. این بدان معنی نیست که آنان فی نفسه بینظمی را دوست دارند بلکه پرمایگی موجود در بینظمی را به کم مایگی نظم ترجیح میدهند. تمایل دارند نزد دیگران به داشتن نظرات تند و احمقانه شهرت داشته باشند.
کارهای آنها با اظهار نظر اینکه از موضوع پرت هستند مشخص میشود. شوخ طبعی و بذلهگویی از صفات بارز این افراد است. باید به این افراد کمک کرد که بدون اینکه کینهتوز و پرخاشگر باشند جسارت خود را حفظ کنند.
5- عوامل بازدارندهی خلاقیت
تلاشهای قبل از بلوغ برای حذف خیالبافی
محدودیتهای بازدارندهی قوه تدبیر و کنجکاوی کودکان
تکیهی بیش از حد به نقش جنسیت؛ تفکر خلاق مستلزم حساسیتی بیش از حد (خصوصیتی کاملاً زنانه) و وابستگی به غیر و اتکای به خود (خصلتی کاملاً مردانه) است. از همین رو یک پسر بسیار خلاق نسبت به سایر همجنسان همسال خود بیشتر دارای صفات زنانه به نظر میرسد .
تاکید زیاد بر پیشگیری (نحوه پاسخگویی کودکان به مسایلی که مستلزم چارهاندیشی فرد هنگام قرار گرفتن در وضعیتی بنبست است نشان میدهد که تأکید بر پیشگیری قوه تصور بسیاری از کودکان را از رشد باز داشته است ).
القای ترس و کمرویی
تاکید بر مهارتهای کلامی
خطری که استعداد خلاق فرد را تهدید میکند، قضاوت یا ارزیابی تجربه فرد نیست بلکه پیشداوری است که به تبع آن تجارب بسیاری در حوزه دریافت را نمییابند. خطری که آموزشهای معمول چه در خانه و چه در مراکز آموزشی در بردارند این است که نظرات نو و احتمال وقوع اعمال جدید خیلی زود و بیش از اندازه مورد انتقاد قرار میگیرند.
6- عوامل تشدیدکننده خلاقیت و نوآوری
حس درونی تفکر، انسان را قادر میسازد شرایطی را که وجود خارجی ندارند، در درون ذهن شبیهسازی نماید و به وی این امکان را میدهد تا در امکانات یکسان با سایرین برای خود فرصتهای بهتری بیافریند. در واقع امور خلاقیت شاید بیشتر اکتسابی باشد تا فطری و میتوان با آموزشهایی این توانایی را در خود افزایش داد. مجموعه عواملی که باعث تشدید و ترغیب فرد به نوآوری میگردند به عوامل تشدیدکننده تعبیر میگردند که خود به دو بخش کلی انگیزهها و ابزارها تقسیم میشوند که در اینجا توضیح داده میشوند.
6-1- انگیزهها
انگیزههای ترغیب کننده به نوآوری، میتوانند به خصوصیات و زندگی خصوصی افراد مربوط باشد و یا اینکه به اجتماع محل سکونت فرد بستگی داشته باشد که ما در اینجا دلایل بروز هر یک را بررسی میکنیم.
6-1-1- انگیزههای بیرونی: به همه انگیزههایی که از جامعه به فرد القاء میگردند گفته میشود که خود بر اثر موارد زیر ناشی میگردند:
بحرانهای جامعه: میدانیم سرچشمه خلاقیت نیاز است. اغلب مواقع اگر نیازی در زندگی بشر مشاهده نشود، الزامی به خلاقیت وجود نخواهد داشت. نیازهای بشر معمولاً به طور یکنواخت بروز مییابند مگر در شرایطی استثنایی مانند بحرانهای مختلف از جمله بحرانهای طبیعی چون سیل و زلزله و آتشفشان و طوفان و همچنین بلایایی که خود انسان مسب آنهاست که بارزترین آنها جنگ است. نوع و دلیل بروز یک بحران در اینجا مد نظر نیست و آنچه حائز اهمیت است هجوم سیل عظیمی از نیازها پس از وقوع بحران است که میتواند در جامعه سبب یک انقلاب فکری در نزد افراد گوناگون گردیده و به شکل نوآوری و خلاقیت بروز نماید.
سطح توقعات جامعه: جامعهای که در آن سیر صعودی پیشرفت حاکم باشد، هر روز از طرف تک تک اعضای خود شاهد خلاقیت و نوآوری است. در این جامعه نوآوری به قشر متفکر و اندیشمند محدود نگردیده و همه مردم را شامل میشود بطوریکه حتی تبهکاران نیز در این جامعه هر روز به فکر خلق روشی نو در روند کاری خود میباشند.
6-1-2- انگیزههای درونی: انگیزههایی که از درون شخص، منشاء میگیرند را انگیزههای درونی مینامند که شامل موارد زیر میباشند : استعداد ذاتی فرد: این امر حتی بدون وجود هر گونه محرک خارجی ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه صورت گیرد و با داشتن هوشی متوسط و آموختن راههای افزایش تفکر خلاق، کاملاً قابل دسترسی برای همه نیازهای زندگی میباشد.
نیازهای درونی: گاهی اوقات افراد در خود نیرویی احساس میکنند که همواره آنان را وا میدارد که در جهت کمک به دیگران و ارتقای سطح زندگی در جامعه، دست به نوآوری بزنند. این افراد از هر جنس و سن و شغلی میتوانند باشند. به عنوان مثال خانمی در آمریکا که از آگهی های تجاری تلویزیون ناراضی بود آنها را مطابق با ذوق خود مجدداً مینوشت .
بحرانهای شخصی: بحرانهای شخصی نیز مانند بحرانهای جامعه، میتوانند محرک بسیار قوی در امر نوآوری برای شخص باشند.
6-2- ابزارها
برخی فاکتورهای تعیینکننده برای دستیابی به تفکر خلاق و جود دارند که میتوان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. این ابزارها عبارتند از:
اراده
اعتماد به نفس
کمیت
شبیهسازی
استمداد از دیگران
مجاورت/ تشابه/ تباین
تغییر دادن
فعالیتهای جنبی و . . .
این عوامل راهکارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه میدهند. در آیندهی نزدیک این عوامل شرح داده میشوند.
معمار خوب اونیه که با آجرایی که طرفش پرت میکنن بتونه یه بنای محکم بسازه